تبلیغات
سرگرمی و مطالب خواندنی .عکس های جالب و طنز - حیوانات
 حیوانات ...
سلام
 امروز دیگه می خواهیم گیر بدیم به حیوانات برای همین  تعدادی جوک  و عکس را در این پست و همچنین در ادامه مطلب ببینید .

****************                        ***********************                **************

یه خانومی گربه ای داشت که هووی شوهرش شده بود. آقاهه برای اینکه از شر گربه راحت بشه، یه روز گربه رو میزنه زیر بغلش و ۴ تا خیابون اونطرف تر ولش می کنه. وقتی خونه میرسه میبینه گربه هه از اون زودتر اومده خونه. این کارا رو چند بار دیگه تکرار می کنه، اما نتیجه ای نمیگیره. یک روز گربه رو بر میداره میذاره تو ماشین. بعد از گشتن از چند تا بلوار و پل و رودخانه و. . . خلاصه گربه رو پرت میکنه بیرون. یک ساعت بعد، زنگ میزنه خونه. زنش گوشی رو برمیداره. مرده میپرسه: ” اون گربه کره خر خونس؟” زنش می گه آره. مرده میگه گوشی رو بده بهش، من گم شدم!!!!





***************************************
گربه تبر دزد

مردی تبری داشت و هر شب در مخزن می نهاد و در را محکم می بست. زنش پرسید چرا تبر در مخزن می نهی ؟
گفت : تا گربه نبرد .
گفت : گربه تبر چه می کند ؟
گفت : ابله زنی بوده ای! تکه ای گوشت که به یک جو نمی ارزد، می برد، تبری که به ده دینار خریده ام ، رها خواهد کرد....


**********************************************************




****************************************************************
فیلی در استخر شنا می کرد مورچه ای سر رسید و گفت:  بیا بیرون کارت دارم . فیل از استخر بیرون امد و مورچه گفت : برو دیگه کاری ندارم . فیل با کنجکاوی پرسید : چرا مرا صدا کردی ؟  مورچه گفت :  می خواستم ببینم تو مایوی منو پوشیدی؟




  و اما در  ادامه .......

دهقانی تعدادی گوسفند برای فروش به شهر برد.

نصف آن ها را به اضافه نیم گوسفند به یک نفر فروخت.

نصف به اضافه نیم از گوسفند های باقی مانده را به نفر دوم فروخت.

و نصف به اضافه نیم از گوسفند های موجود را نیز به نفر سوم فروخت.

و با 3 گوسفند که باقی مانده بود به ده برگشت.

او چند گوسفند به شهر برده بود؟


******************************************
قصه كودك

خرگوش با هوش  

در جنگل سر سبز و قشنگی  خرگوش باهوشی زندگی می كرد .

 یك گرگ پیرو یك روباه بدجنس هم همیشه نقشه می كشیدند تا این خرگوش را شكار كنند .

ولی هیچوقت موفق نمی شدند .

یك روز روباه مكار به گر گ گفت : من نقشه جالبی دارم  و این دفعه می توانیم خرگوش را شكار كنیم .

گرگ گفت : چه نقشه ای ؟

    

روباه گفت : تو برو ته جنگل ، همانجا كه قارچهای سمی رشد می كند و خودت را به مردن بزن . من پیش خرگوش می روم و می گویم كه تو مردی . وقتی خرگوش می آید تا تو رو ببیند تو بپر  و او را بگیر .گرگ قبول كرد و به همانجائی رفت كه روباه گفته بود .

 

 

 

روباه هم نزدیك خانه خرگوش رفت و شروع به گریه و زاری كرد .

با صدای بلند گفت : خرگوش اگر بدونی چه بلائی سرم آمده و همینطور با گریه و زاری ادامه داد ، دیشب دوست عزیزم گرگ پیر اشتباهی از قارچ های سمی جنگل خورده و مرده اگر باور نمی كنی برو خودت ببین .

و همینطور كه خودش ناراحت نشان میداد دور شد .

خرگوش از این خبر خوشحال شد پیش خودش گفت برم ببینم چه خبر شده است .

    

 

او همان جائی رفت كه قارچهای سمی رشد می كرد . از پشت بوته ها نگاه كرد و دید گرگ پیر روی زمین افتاده و تكان نمی خورد .

خوشحال شد و گفت از شر این گرگ بدجنس راحت شدیم . خواست جلو برود و نزدیك او را ببیند اما قبل از اینكه از پشت بوته ها بیرون بیاید پیش خودش گفت :‌ اگر زنده باشد چی ؟ آنوقت مرا یك لقمه چپ می كند . بهتر است احتیاط كنم و مطمئن شوم كه او حتما مرده است .

    

بنابراین از پشت بوته ها با صدای بلند ، طوریكه گرگ بشنود گفت : پدرم به من گفته وقتی گرگ میمرد دهنش باز می شود ولی گرگ پیر كه دهانش بسته است .

گرگ با شنیدن این حرف كم كم و اهسته دهانش را باز كرد تا به خرگوش نشان بدهد كه مرده است .

خرگوش هم كه با دقت به دهان گرگ نگاه می كرد متوجه تكان خوردن دهان گرگ شد و فهمید كه گرگ زنده است . بعد با صدای بلند فریاد زد : ای گرگ بدجنس تو اگر مرده ای پس چرا دهانت تكان می خورد . پاشو پاشو باز هم حقه شما نگرفت . و با سرعت از آنجا دور شد .



**************************************************************

یه گاو نر دنیال یه گاو ماده میكنه. گاو ماده فرار می كنه تا میرسه به یه كوچه بن بست. با ناله به گاو نر میگه آخه از جون من چی می خوای تو؟؟
گاو نر میگه: ماااااااااااااااااااچ!!


*****************************************************

اینم مقداری جک

به تركه میگن رمز موفقیت شما چیه؟میگه
186_34_35773

هواپیما داشت سقوط می کرد همه داشتن جیغ میزدن به جز یه ترکه ازش می پرسن چرا تو ساکتی؟ میگه : ماله بابام که نیست بذار سقوط کنه


فیلم شام اخر در سینما تبریز.ورود افراد با قبلمه ممنوع.

قزوینه به زنش میگه عزیزم بیا حرفای عاشقانه بزنیم، زنش میگه تو اول شروع كن، قزوینه میگه داداشت خوبه ؟؟

دوتا پشه ازدواج كردند ماه رفتن دستشویی

تركه میره خارج میگن خودتو معرفی كن میگه (ٍٍSUN GOD BETWEEN TWO WATER 'GOLD SHIT DEAR WIFE) میدونی یعنی جی؟ یعنی : شمس الله میاندوآبی زرگنده ی زنجانی

سلام عزیزم حالت چطور است امیدوارم عمرت مثل دستمال كاغذی توالت دراز _سفید_مفیدباشد

یه روز یه تركه برف پاك كن ماشین رو می زنه هیپنوتیزم میشه.

ما 124000 پیامبر داریم این اس ام اسو به 124000 نفر بفرست تاآخر ماه از طرف مخابرات خبر خوشی برات میاد

تركه میره تو دل طبیعت. طبیعت دلش درد میگیره.

سوسکه مست می کنه، میره جلوی دم پایی می گه: بزن، ده بزن دیگه لعنتی!!!

یكی استادیوم میره به جای اینكه فوتبال نگاه كنه به راست و چپ وبالای سرش رو با تعجب نگاه میكنه بهش میگن: چرا فوتبالو نگاه نمیكنی؟ میگه: دارم دنبال كلمه ی "زنده " میگردم.

خیلی بی معرفتی ! خیلی بد جنسی ! خیلی نامردی ! خیلی بی مرامی ! آخه نا لوطی ! من از روی چی توز باید بفهمم موتور خریدی؟

یه روزبه تركه میگن چرا بچه دار نمی شید مگه ادم  به ناموس خودش تجاوز میكنه

تركه چك سفید پیدا می كنه روش مینویسه خدا تومان

می دونین چرا خدا اول آدمو رو خلق كرد بعد حوا رو؟چوناكه اول حوا رو خلق می كرد اینقدر با خدا حرف می زد كه خدا یادش می رفت ادمو خلق كنه!!!!

یه گاو نر دنیال یه گاو ماده میكنه. گاو ماده فرار می كنه تا میرسه به یه كوچه بن بست. با ناله به گاو نر میگه آخه از جون من چی می خوای تو؟؟
گاو نر میگه: ماااااااااااااااااااچ!!


***************************************************************

روزی روزگاری در جنگلی زیبا و دورافتاده حیوانات جنگل در کنار هم با خوبی و خوشی زندگی می کردند. یک روز حیوانات برای اینکه تنوعی بشه و جنگل از این یکنواختی در بیاد تصمیم می گیرند که سلطان جنگل رو هر ساله تغییر بدند و هر سال یکی از حیوانات سلطان بشه. خلاصه سال اول قرعه ی کار به نام روباه افتاد. از قضا در این جنگل خرگوش خوشگلی بود که روباه خیلی چشمش اونو گرفته بود و دنبال فرصت بود که از خرگوش سواستفاده کنه. یه روز روباه ، خانم خرگوشه رو تنها یه گوشه گیر میاره و خواست بهانه ای رو بتراشه که یه حالی ببره. به خرگوش میگه : چرا گوشات درازه؟ خرگوش بیچاره جوابی برای گفتن نداشت ، روباه هم کلی اذیتش میکنه. خلاصه روباه به همین بهونه هر وقتی که خرگوش رو تنها می دید خرگوشه رو اذیت می کرد و بهش تجاوز میکرد. تا اینکه خانواده خرگوش شاکی میشن و از روباه شکایت می کنند. شیر که سلطان قبلی جنگل بود پیش روباه میره و بهش میگه که خانواده خرگوش ازت شکایت کردند و میگه که این دفعه یه بهونه ی دیگه گیر بیاره مثلا بهش بگو که برات هویج بیاره اگه بزرگ بود بهش بگو من کوچیک میخواستم اگه کوچیک آورد به بهونه ی اینک هویج بزرگ میخواستی اذیتش کن.

خلاصه روز بعد روباه خرگوش رو تنها گیر میاره بهش میگه که من هویج میخوام...

خرگوش میگه: هویج کوچیک میخوای یا بزرگ؟

روباه هم که بهونه ای نداشت میگه : من نمی دونم چرا گوشات درازه!!!!!!!!

                                                                                                                        

تا پست بعدی فعلا بای ی ی ی......

می بوسمتون . عاشقتونم


نوشته شده توسط مانی در چهارشنبه 1389/02/15 و ساعت 06:20 بعد از ظهر
ویرایش شده در چهارشنبه 1389/02/15 ساعت 06:27 بعد از ظهر
 نوشته های پیشین
+ بوی ماه مهر
+ هدیه
+ .
+ تبریك
+ تبریک سال 90
+ عجایب اهرام ثلاثه مصر
+ شعر های جاده نشین
+ اسفند آخرین ماه سال
+ تبریک
+ کابوس

صفحات :