تبلیغات
سرگرمی و مطالب خواندنی .عکس های جالب و طنز - لطایف
 لطایف ...

 

یارو کیس کامپیوترش رو می بره تعمیرگاه میگه آقا اینو برای ما تعمیرکن.
طرف میگه: چه مشکلی داره ؟
میگه : والا نمی دونم چرا چند روزه جا لیوانیش بیرون نمیاد!

********               ********                ********

غضنفر ماشینشو میبره تعمیرگاه و به مكانیك میگه: میشه بوقشو درست کنی!؟
مكانیكه یه نگاهی به ماشین میکنه، به غضنفر میگه: اینجوری كه من فهمیدم ترمزهای ماشین شما خرابه!
غضنفر میگه: خب واسه همینه که میخوام بوقشو درست کنم!

یارو میره رستوران میگه: غذا چی دارین؟ گارسون میگه: کاستیدگیلینکوفینوستا با لیمو!
طرف میگه: کاستیدگیلینکوفینوستا با چی؟!!!

*******                    ******                   *******

اس ام اس جالب :

چی کار کردی که این همه طرفدار پیدا کردی؟ هر جای شهرکه میرم می بینم مردم تابلوهایی دستشون گرفتن که اسم تو روش نوشته شده: گوسفند زنده!!!

در ادامه مطلب .....

 

 

توی کلاس آموزشی ارتش، فرمانده می پرسه کی میدونه فرق ترس با احتیاط چیه؟

سرباز میگه: وقتی یک فرمانده عقب نشینی کنه عملش احتیاط محسوب میشه. ولی اگر همین کار رو یک سرباز بکنه، عملش ترس حساب میشه!
 

زن و شوهری داشتن با هم دعوا میکردند، شوهر میگه: من فقط به خاطر اینکه بابات پولدار بود باهات ازدواج کردم.
زنه میگه: باز تو یه دلیلی داشتی، من بدبخت چی؟
 

ترکی و رشتیه تو جهنم هم دیگه رو میبینن. رشتیه به ترکه میگه: تو چه جوری مردی؟ ترکه میگه: والله من از سرما مردم، تو چه جوری مردی؟ رشتیه میگه: ‌من از تعجب‌ مردم! ترکه میگه: یعنی چی؟ چطوری از تعجب مردی؟! رشتیه میگه: والله من رفتم خونه، دیدم خانم لخت خوابیده رو تخت، زیر تخت رونگاه کردم هیچکی نبود، تو کمد رو نگاه کردم،‌کسی نبود، تو حموم، تو انباری، ‌تو دستشویی، خلاصه همه جا رو نگاه کردم ولی هیچکی نبود. منم از تعجب سکته کردم مردم! ترکه میگه: خاک بر سرت! تو فریزر رو هم نگاه میکردی، نه تواز تعجب میمردی، نه من از سرما!

 

مردی تعریف می کرد که با دو دوستش به جنگل های آمازون رفته بود و در آنجا گرفتار قبیله زنان وحشی شدند و آنها دو دوستش را کشتند.
وقتی از او پرسیدند چرا تو زنده ماندی، گفت: زن های وحشی آمازون از هر یک از ما خواستند چیزی را از آنها بخواهیم که نتوانند انجام بدهند. خواسته های دو دوستم را انجام دادند و آنها را کشتند. وقتی نوبت به من رسید به آنها گفتم: لطفا زشت ترین شما مرا بکشد!

 

 

یه معتاد 2 تا سیگار تو دهنش گرفته بود داشت میكشید ازش میپرسن چرا 2 تا سیگار میكشی میگه یكی واسه خودم یكی هم از طرف دوستم كه زندونه بعد از یه مدتی میبینن همون معتاد یه دونه سیگار میكشه بهش میگن حتمادوستت از زندان ازاد شده میگه نه خودم ترك كردم

 

 


نوشته شده توسط مانی در دوشنبه 1389/02/20 و ساعت 05:57 بعد از ظهر
ویرایش شده در - ساعت -
 نوشته های پیشین
+ بوی ماه مهر
+ هدیه
+ .
+ تبریك
+ تبریک سال 90
+ عجایب اهرام ثلاثه مصر
+ شعر های جاده نشین
+ اسفند آخرین ماه سال
+ تبریک
+ کابوس

صفحات :